تبلیغات
منادی

منادی
 
ایستاده ‏ام در مقابلت؛ با چشمانی فرو افتاده و خجلت ‏زده.

سنگینی نگاهت رهایم نمی‏کند. حس می‏کنم که حقیرم؛ آن‏قدر حقیر که تو هرگز صدایم را نخواهی شنید و نجوای غریبانه ‏ام را نخواهی فهمید. اما این‏گونه نیست؛ تو از کوچک‏ترین زمزمه تسبیح بندگانت باخبری و بیش از خود آنان به آنان نزدیکی.

کرامت تو بیش از این است که سجاده نیازم را نبینی و بر حقارت و ناچیزی‏ام رحم نکنی.

تکبیر می‏گویم.

نامت در تمام دامنه‏ های وجودم می‏پیچد و شانه ‏هایم آشکارا می‏لرزد.

خداوندا! آمده ‏ام که بگویم حمد و سپاس، تنها سزاوار توست؛ تو که مهربان‏ تر و بزرگ‏تر از تو نیست.

آمده ‏ام بگویم «تنها تو را می‏پرستم و ـ در شداید و سختی ‏ها ـ تنها از تو یاری می‏جویم».

می‏دانم که صدایم را می‏شنوی و رکوع و سجود خاضعانه ‏ام را می‏بینی.

می‏دانم که بغض گلویم را حس می‏کنی و لغزش اشک را بر گونه‏ هایم نظاره می‏کنی.

سرم را بر سجاده اخلاص می‏نهم؛ بوی خاک می‏گیرد تمام وجودم.

می‏سوزم و می‏گویم «پاک و بلندمرتبه است پروردگار بزرگ من.» تمام یاخته ‏هایم تکبیر می‏گویند. اینک وجودم سراسر شور است و شعور.

در جذبه ‏ای بی ‏بدیل به سوی تو می ‏آیم.

پنجره ‏های اشراق، به رویم گشوده می‏شود؛ گویی همه هستی به همراهی‏ ام آمده ‏اند و گویی همه یک‏دل و یک‏زبان، تو را زمزمه می‏کنند!

تمام ذرات وجودم، شهد نامت را جرعه جرعه می‏نوشند.

تمام سلول‏ هایم تو را فریاد می‏زنند و من به منتهای حضور می‏رسم؛ به معدن نور!


نویسنده : نسرین رامادان



طبقه بندی: متن ادبی،
برچسب ها: پیامبر اعظم(ص)، معدن نور، پنجره ‏های اشراق،
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ بهانه بودن ] [ معدن نور ]
درباره وبلاگ

بوی بهشت را با خود آورده ‏ای تا از جهنم دنیای ما، آرمان‏ شهر انسانیت بسازی و به آدمیان بیاموزی که «توحید»، بهترین معنای زندگی است.الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.
نظر سنجی
در عصر حاضر بیشتر به کدام سیره رحمت‌ للعالمین نیازمندیم؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :