تبلیغات
منادی

منادی
 
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب...

و صدایی در زوایای جانت رخنه می کند.

این تویی که از نور الهی لبریز می شوی. رعشه بر اندامت افتاده است. نوری در دلت روشن شد؛ این دل، خانه خداوند شده است و مأمن وحی و قرارگاه نزول آیات خداوندی.

«بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب...»

و این تویی که می خوانی... صدای وحی است که بر گوشه گوشه حرا نقش بسته است از حنجره نورانی ات.

تو می خوانی: «... باسم ربک الذی خلق».

و محمد، رسول اللّه صلی الله علیه و آله با جامه ای نور، به سمت پایین کوه سرازیر می شود...

جهان را آرامشی دربرگرفته و محمد را لرزه بر اندام افتاده است. جذبه های الهی چنان او را غرق در خویش کرده اند که هیچ چیز در این جهان، قادر به ادراکش نیست. از آسمان، فرشتگان دسته دسته به خاک فرود می آیند تا برگزیده شدنش را جشن بگیرند. فرشتگان، فوج فوج، خاک را احاطه کرده اند تا پیغام پیامبری او را به دورترین نقاط هستی برسانند.

آغاز آفرینش عشق است و پایان رسالت الهی برای خاک.

او خاتم پیامبران الهی است. او آخرین فرستاده است برای رستگاری؛ پیامبری که با او، جهان به سعادت ابدی خواهد رسید، پیامبری که سینه اش معدن بردباری است و چشمانش، سرچشمه های بینش.

او پیامبر عشق است و رسول عاطفه، پیغمبر مهربانی است و نبی رحمت... او جهان را چراغ روشن روشنگری است.

فضا لبریز عطر یاس های باران خورده است و غار حرا، لبالب از نور و سرور. در هوا منتشر می شود، آوای جبرئیل که: بخوان... بخوان به نام پروردگارت!


امیر اکبرزاده

منبع : پایگاه حوزه



طبقه بندی: متن ادبی،
برچسب ها: حرا، غار، غار حرا، خاک، رسالت، عطر، کوه،
[ شنبه 16 بهمن 1395 ] [ 08:24 ق.ظ ] [ بهانه بودن ] [ نظرات ]
زمین خدا در شب ظلمانی تاریخ، دست و پا می زند.

خانه خدا ـ همان مکعّب ملکوتی که بر سنگ هایش هنوز جای دست های ابراهیم باقی مانده بود ـ ، عرصه جولان بُت های کور و کر شده بود.

فرزندان نا خلف ابراهیم، خدا را به سکّه های سیاهی که از کاروانیانِ راه گم کرده می گرفتند، فروخته بودند.

مکّه، شهر شاعران هوسباز و تاجران زر اندوز شده بود.

معلّقات هفتگانه، بر سر زبان ها بود و آیات خدا در کنج فراموشی قلب های نومید، خاک می خورد و کسی نبود که در گوش انسانِ بریده از آسمان، از فردا و پس فردا بگوید.

زمین خدا در شب ظلمانی تاریخ دست و پا می زد...

شبی عجیب بود؛ اعراب بیابانگرد از شهاب هایی می گفتند که آسمان شب مکّه را مثل روز روشن کرده بودند. خبر دهان به دهان می چرخید و در گوش جان ها می نشست. ستاره ای درخشان بر پیشانی آسمان شرق درخشیدن گرفته بود.

شبی عجیب بود.

ادامه مطلب...

طبقه بندی: متن ادبی،
برچسب ها: نور، آسمان، خدا، باد، زمین، رسول اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله، خاک،
[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ بهانه بودن ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

بوی بهشت را با خود آورده ‏ای تا از جهنم دنیای ما، آرمان‏ شهر انسانیت بسازی و به آدمیان بیاموزی که «توحید»، بهترین معنای زندگی است.الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.
نظر سنجی
در عصر حاضر بیشتر به کدام سیره رحمت‌ للعالمین نیازمندیم؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :